عبد الجليل قزوينى رازى

181

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و آنچه گفته است كه : « رسول مىترسيد از صحابه » . نه مذهب شيعه است كه رسول چگونه بترسد از كسى با ثبوت اين حجّت كه بارى تعالى بيان كرده است و گفته كه : الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ « 1 » تا بدانند كه همه دروغ محض است كه بر شيعه نهاده است و بارى تعالى بگفته كه : أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ « 2 » و بگفته كه : وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ « 3 » پس تأخير البيان عن وقت الخطاب بمذهب شيعه رواست امّا عن وقت الحاجة روا نيست و وقت حاجت روز غدير بود كه برسانيد و ظاهر كرد امامت را و نصّ كرد بر أمير المؤمنين ، و بيان آيت و اين احوال در تاريخ « 4 » و تفسير محمّد جرير طبرى « 5 » ببايد ديدن كه امامى است از ائمّهء اصحاب الحديث معتمد و امين ، نه خارجى است نه انتقالى ، تا فايدت حاصل شود و شبهت زايل ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و اگر رافضيان گويند : على را در قتل كفّار عرب مقاماتى بسيار هست همه به حمد اللّه بمعجز رسول بوده است نه به مردى على تنها ؛ نبينى كه چون رسول بفردوس أعلى شد هشت ماه على با معاويه در حرب بود و هيچ دو سپاه هزيمت « 6 » نمىشدند تا

--> - مراد است به جهت آنكه آيه وقتى كه مراد از آن امامت امير المؤمنين ( ع ) باشد چنان كه مدعاى ما شيعيان است در تأويل آن « فى على » بايد بطور حتم باشد و از اين روى است كه در بسيارى از احاديث شريفهء وارده از اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام « فى على » بطور اطلاق در دنبال « من ربك » ذكر شده است و مراد همانست كه گفتيم بلى كسانى كه بتحريف قرآن قائلند مىتوانند چنين حدسى زنند و چنين توهمى كنند و بدون آن به هيچ وجه ببودن « فى على » جزء تنزيل قرآن راهى نيست . ( 1 ) - صدر آيهء 39 سورهء مباركهء احزاب . ( 2 ) - صدر آيهء 36 سورهء مباركهء زمر . ( 3 ) - از آيهء 67 سورهء مباركهء مائده . ( 4 ) - در تاريخ محمد بن جرير طبرى مطلبى راجع به اين موضوع ذكر نشده است ، و همچنين است امر در تفسير وى . ( 5 ) - براى تفسير آيه رجوع شود بتفسير طبرى ج 6 ؛ ص 198 چاپ بولاق بسال 1325 ، و چنان كه گفتيم در تفسير اين آيه از طبرى بحثى از غدير بميان نيامده است چنان كه در تاريخ او نيز ، اهل تحقيق خودشان مراجعه كنند . ( 6 ) - ح د : « بهزيمت » .